Thursday, June 6, 2013
در فرانسه،
خمینی گفت: «ولایت با جمهور مردم است»، «میزان رأی
مردم است» و... و جمهوری
اسلامی، جمهوری است مثل فرانسه. در ایران، از این تعهد تن زد و سرانجام دم از
ولایت مطلقه فقیه زد. بنگریم چه بر سر روحانیان آورد:
● از طرفدارانش که یک تن موافق ولایت فقیه بود و
نظریه پرداز شد. خمینی او را «فقیه عالیقدر» خواند. به ترتیبی که
خواهیم دید، منتظری ولایت مطلقه فقیه را از مصادیق شرک خواند. دیگر حتی یک روحانی نام آور (گلپایگانی و...) موافق ولایت
فقیه نبود. و ضرور است
که بدانیم که بهشتی کتاب ولایت فقیه را بی مایه و بیهوده و خامنه ای آن را مایه
وهن اسلام و روحانیت خوانده بودند.
● جانبدار دیگر انقلاب که
خمینی او را عضو شورای انقلاب کرد، مرتضي مطهري در مورد ولايت فقيه او گفته است: «...تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست
که فقها حکومت کنند و اداره مملکت را بدست گیرند... این مفهوم اختصاص به
جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین
مفهومی وجود نداشته است». مطهری همچنین اضافه کرده
است:«روحانیت نه باید به طور مجموعه و دستگاه روحانیت
وابسته به دولت شود و نه افرادی از روحانیون بیایند پستهای دولتی را به
جای دیگران اشغال کنند، بلکه روحانیت باید
همان پست خودش را که ارشاد و هدایت و نظارت و مبارزه با انحرافات حکومتها و دولتها است حفظ کند.»
● بي حرمتي به مراجع تقليد و دستگيري و حصر و به
وجود آوردن شرايط تشديد بيماري و مرگ آنها به دليل مخالفت با اصل جعلي ولايت فقيه. از آن جمله اند آیتالله خوانساری، آيت الله حسن
قمی، آیتالله خوئی، آيتالله
محمد شيرازی، آیتالله طالقانی، آيتالله محمد روحانی، آيت الله کاظم شريعتمداری، آیتالله کمپانی، آيتالله صادق
روحانی، آيت الله سيدرضا صدر، آیتالله
اراکی – آيت الله شبيري خاقاني و نیز آیةالله منتظری.
دنباله.....
Subscribe to:
Comments (Atom)